تبليغاتX
تموم سختی سفر همین سوال ساده بود!



















تموم سختی سفر همین سوال ساده بود!

 

 

 

تقویم رو نگاه می کنم

 سال ها ازم دور بود

 اونقد پیر شده ,

که

 دیگه چیزی یادش نیاد !

ثانیه ها

 حرف های ساییده شده را

با یک علامت سوال ؟

در کنار پنجره هر تاریخ حک کردند

و من ...

کنار همین خطوط قرمز

روبروی خدا می نشینم

سیب کالی را گاز میزنم

 و فریاد...

برای کشف پاسخی بیهوده

 

پ .ن (1)

 خسته شدم

چقدر تو شعرهام دنبالت بگردم ؟؟

بگو نیستم و خلاص

 

 پ .ن (2 )

به اندازه همان

 پنج سیب کال

دلتنگم

 می فهمی که ؟

 

پ . ن ( 3 )

بعد یکسال دیدیمش

همون بود

فقط ..

 یه کم بزرگ شده بود

نوشته شده در جمعه یازدهم دی 1388ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط مسافر غریب| |

 

 

 

سکوتم خاکستری است

با لبخندی احمقانه

در میان رقص شیطانی

خواهش

  که ,

 از پس نفس های تو تکرار می شود

 سایه ای

 که در سکوت شب

آرام

 در تمنای نگاهت

عشق را به آغوش می کشد 

  شرمسار از پاکی قلبی که می فهمد

آنچه می پنداشت نیست جز رویا ...

 



 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط مسافر غریب| |

 

 

 

درمیان حضور واژه های بی نفس

باز هم

آری

آرام و

 با تردید

یک دروغ تازه می سازم

از

,  عشقی که در امتداد واژگانش

با

 تبسمی دروغین

بالاخره

 آهش دامن شعرم را خواهد گرفت ...

 

پ . ن  (1)

قبلا می گفتن دروغگو دشمن خداست !

ولی

تازگیا نیست !

آخه , چوپان دروغگو  یار مهربان بچه ها ست .

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط مسافر غریب| |

Design By : Night Melody